به نام خدای که ما را انسان آفرید ولعنت بر کسانی که مترسکمان کردند.
ارزوی مردن برای یک مترسک شاید کاری محال است (اگر بگذارند).
اما دوست دارم با تن بی احساسم مرگم را لمس کنم..............
دوست دارم صدای اخرین نفسهایم را که باتمام توان می زنم بشنوم .
تن نیمه گرمم را که دارد سرد سفت می شود لمس کنم. چشمانم که رو به سیاهی می روند ودنیای تاریک را ترک می کنند خود انها را ببندم. و موقعی که از شدت فشار دست پا می زنم انها را نگیرند نبندند تا خود انها را رام کنم. سرم را روی چیزی نرم نگذارند تا اخرین لحظه خاکی بودنم را احساس کنم. جسدم را داخل تابوت زندانی نکنندوبا زور روی شانهایشان نبرند تا جایی که دوست دارم بروم (ازادی از تن و....).اما پیش این جماعت(مترسک پروران) مرگ هم ارزوست.





